سيد محمد عبد الحسيب بن سيد أحمد العلوي العاملي
63
قواعد السلاطين ( فارسى )
وقت ترعرع جوانى و عنفوان شباب زندگانى متوجّه شكارى گرديده ، در اثناى صيد و تردّد مشاهده نمودم كه پيادهاى سنگى افكند و پاى سگى شكسته شد ، و چند قدم رفته سوارى به او برخورد و اسبش لگدى بر آن پياده زد و پايش بشكست ، و آن سوار مقدارى از راه طى نمود ، پاى اسبش به سوراخ حيوانى رفته بشكست . دست عدل گريبان دلم گرفته ، پنجهء انصاف چنگ در دامن جانم زده ، به مسلك عدالت روى گذاردم ، كه هرظلمى مكافاتى در عقب دارد ، و به ازاى رفع ظلم ، معمورى مملكت به حصول پيوندد . و ديگر يكى از اركان ظلم ، آن آمده كه كارهاى بزرگ را به خردان و نابخردان رجوع كردن و كارهاى خرد را به بزرگان ، و خردان را بر بزرگان مسلّط گردانيدن ؛ چنانچه از ابو ذر جمهر پرسيدند كه ، مملكت ساسان به چه سبب به عرصهء نهزهء « 1 » زوال و سفينهء انتقال درآمد ؟ حال آنكه چون تو حكيمى در ميان ايشان يافت مىشد . گفت : مناصب عاليه را به خردان و نابخردان مفوّض گردانيد و به بزرگان ، كار خردان ، تا آنكه به سر ايشان آمد ، آنچه آمد . و به حيّز نقل رسيده كه : به چنگيز خان گفتند كه : صيّادى ، زنبورى را تعليم داده كه كلنگ « 2 » مىگيرد . خان ، فرمان به احضار صيّاد داد . چون حاضر گرديد ، حكم نمود كه كلنگ را حاضر سازند . چون كلنگ حاضر گرديد ، عزم پرواز نمود . صيّاد ، بندى از نى بيرون آورد ، زنبورى را از سوراخ نى پرواز داد . زنبور از عقب او پرواز كرده ، هر دو چشم آن كلنگ را نيش زد . كلنگ معلّقزنان به زمين افتاد . حاضران تعجّب نمودند و بر صيّاد آفرين كردند . چنگيز خان حكم به كشتن آن زنبور و به بريدن دست صيّاد نمود و بيان كرد كه هرخردى كه به بزرگى دليرى كند ، سزاى او قتل است و هركه دست خود را قوى سازد ، دستش بريدنى است .
--> ( 1 ) . نهزه : مجال و موقع . ( 2 ) . كلنگ : درنا .